جلال الدين الرومي

68

مثنوى معنوى ( فارسى )

جهل آيد پيش او دانش شود * جهل شد علمى كه در ناقص رود هر چه گيرد علتى علت شود * كفر گيرد كاملى ملت شود اى مرى كرده پياده با سوار * سر نخواهى برد اكنون پاى دار تعظيم ساحران مر موسى را عليه السلام كه چه فرمايى اول تو اندازى عصا يا ما [ ادب ، آدمى را رستگار مىكند ] ساحران در عهد فرعون لعين * چون مرى كردند با موسى به كين ليك موسى را مقدم داشتند * ساحران او را مكرم داشتند ز آن كه گفتندش كه فرمان آن تست * گر تو مىخواهى عصا بفكن نخست 7 گفت نى اول شما اى ساحران * افكنيد آن مكرها را در ميان اين قدر تعظيم دينشان را خريد * كز مرى آن دست و پاهاشان بريد ساحران چون حق او بشناختند * دست و پا در جرم آن درباختند [ تفاوت انسان كامل و ناقص در تمتعات دنيوى ] لقمه و نكته ست كامل را حلال * تو نه‌اى كامل مخور مىباش لال [ در برابر انسان كامل ، سراپا گوش شو ] چون تو گوشى او زبان نى جنس تو * گوشها را حق بفرمود أَنْصِتُوا [ تمثيل براى بيت پيشين ] كودك اول چون بزايد شير نوش * مدتى خامش بود او جمله گوش مدتى مىبايدش لب دوختن * از سخن تا او سخن آموختن ور نباشد گوش و تىتى مىكند * خويشتن را گنگ گيتى مىكند كر اصلى كش نبود آغاز گوش * لال باشد كى كند در نطق جوش ز آن كه اول سمع بايد نطق را * سوى منطق از ره سمع اندر آ ادخلوا الأبيات من أبوابها * و اطلبوا الأغراض في أسبابها [ كيفيت كلام حق ] نطق كان موقوف راه سمع نيست * جز كه نطق خالق بىطمع نيست [ بىنازى خداوند ] مبدع است او تابع استاد نى * مسند جمله و را اسناد نى باقيان هم در حرف هم در مقال * تابع استاد و محتاج مثال [ توبه و تضرع دائم ، سالكان را رستگار مىكند ] زين سخن گر نيستى بيگانه‌اى * دلق و اشكى گير در ويرانه‌اى ز آن كه آدم ز آن عتاب از اشك رست * اشك تر باشد دم توبه پرست بهر گريه آمد آدم بر زمين * تا بود گريان و نالان و حزين آدم از فردوس و از بالاى هفت * پاى ماچان از براى عذر رفت گر ز پشت آدمى وز صلب او * در طلب مىباش هم در طلب او